کشته مُردگان رهبری (شعر و شعار)
گفت: من عاشق مقام معظم رهبری هستم. اصلا می میرم براشون. اتاقم پر از عکس آقاست.
گفتم: پس چرا مجردی؟
با تعجب نگاه عاقل اندر سفیهی بهم کرد و گفت: چه ربطی داره، ها؟!
گفتم: عاشق برا معشوقش می میره!
گفت: منم وقتش برسه می میرم!
گفتم: ایشان می فرمایند: به قول من که نه به قول خدا اعتماد کنید. مرد است و قولش. خدا اند معرفت و لوتی گری است و مردانگی. « ازدواج کنید اگر دست و بال تان بسته باشد،خداوند به فضل و کرَمش بی نیازتان می کند.»
گفت: ولی من نه خونه دارم، نه ماشین دارم ….
گفتم: و نه اعتماد و اعتقادی به خدا و… مشکل همین جاست. اگر اینها رو داشته باشیم که همه چیز حله در ظاهر،
هنر اینه که با «توشه امید»، «تیشه قناعت»، تلاش، توسل و توکل، تدبیر اقتصادی به جنگ مشکلات برویم. مثل شجاعت و جبهه رفتن بچه های نوجوان در جنگ تحمیلی؛ با تمام و کمال احترامی که به والدین قائلیم نباید موانعی که خانواده ها و جامعه مثل بت تراشیده اند( مانند تجملات و چشم و همچشمی و… ) عایق عشق مون به خدا و رهبری بشه .
گفت: اینا که میگی تو فیلم های هندی است و بس؛ شعاره!
گفتم: دیدی، دیدی، کاری به رهبری نداری؟ و این دوستش دارم دوستش دارم شعر اونم از نوع سوررئالیتستیه.
نمی خواد… نمی خواد، برا رهبری بمیریم، کمی ریسک کنیم و با قناعت و سادگی سراغ ازدواج برویم، وگرنه رهبری که چه عرض کنم، به سخن خدا هم اعتماد نداریم![1]
پی نوشت :
محمد حسین قدیری، ماهنامه خانه خوبان، ش88.










